به راستی افسردگی چیست؟!

چه زمانی ما می توانیم به یک نفر برچسب بیماری افسردگی را بزنیم؟!

آیا صرف داشتن یاس و ناراحتی در زندگی کفایت می کند که به خودمان یا به شخص مبتلا شده بگوییم دچار افسردگی شده است؟!

photo_2016-03-05_11-06-52

با سلام و عرض ادب خدمت همراهان و دوستان گالری کلمات…

بعد از مدت ها تصمیم گرفتم تا قلم به دست گیرم و نوشتن را آغاز کنم.

اما این امر در حالیست که بتوانم همراهی شما عزیزان را با خود داشته باشم،تا بتوانیم هر هفته یک اختلال یا بیماری و یا یک مبحث روانشناختی را با بحث و تبادل شما عزیزان پیگیری و دنبال کنیم.

اولین هفته هست که در خدمت شما دوستان هستم و تصمیم گرفتم بیمار شایعی را که این روزها فراوان به گوشمان می رسد با شما درمیان بگذارم..

به راستی افسردگی چیست؟!

چه زمانی ما می توانیم به یک نفر برچسب بیماری افسردگی را بزنیم؟!

آیا صرف داشتن یاس و ناراحتی در زندگی کفایت می کند که به خودمان یا به شخص مبتلا شده بگوییم دچار افسردگی شده است؟!

خیر مسلما اینگونه نیست،تا انتهای این مطلب همراه من باشید؛ شاید بتوانیم کمکی به خودمان و به دوستان یا آشنایانی که می شناسیم که ممکن است مبتلا به این اختلال باشند کمک کنیم..

در ابتدا به تاریخچه ی افسردگی می پردازم و در ادامه مطلب به تعاریف ، علل ، اقسام آن، …و در نهایت درمان آن را برای شما توضیح خواهم داد.

تاریخچه ی افسردگی:

این اختلال از زمان بابلی ها مورد شناسایی قرار گرفته بود. کلمهDepressionیا افسردگی به معنای در هم فشرده شدن گرفته شده است. از این رو افسردگی به معنای احساس در هم فشرده روح،غم یا بی ارزشی است. در اوخر قرون وسطی،رهبران مذهبی اروپا بر این عقیده بودند که افسردگی به واسطه ی نفوذ و تسلط ارواح شیطان بر انسان به وجود می آید. در واقع همین اصطلاح مالیخولیا یا ملانکولیا به افسرده اشاره دارد. و چنین افرادی جن زده،شیطانی،خوانده میشدند. به همین دلیل سالیان دراز افسردگی با روش های مانند شلاق زدن،حجامت،جن گیری قرار میگرفته است. در نهایت با کشف داروی ضد افسردگی در ده ۶۰ میلادی و تسکین افسردگی با تجویز این داروها،کم کم روش های خرافی بر چیده شد.

یک تعریف عامیانه از افسردگی:

تعریف های بی شماری از افسردگی شده است ولی اگر بخواهیم به زبان ساده بیان کنیم، فردی را افسرده میگویند که دچار درجات متفاوت غمگینی،یاس،تنهایی،احساس گناه،ناامیدی و… داشته باشد .

photo_2016-03-05_11-06-27

خطاهای شناختی در خلق افسرده:

۱- فرایندهای شناختی فرد افسرده منفی تر بوده و عمدتا بر رویدادهای گذشته متمرکز است.مثلا، ”من هیچ وقت در شغلم موفق نبوده ام“

۲- فرایندهای شناختی افراد افسرده بیشتر بصورت دوقطبی است. مثلا، ”اگر در امتحان نمره ۲۰ نگیرم، کاملا شکست خورده ام“.

۳- تعمیم افراطی : ”رئیسم از آن کارم خوشش نیامد،او احتمالا از هر کاری که انجام می دهم خوشش نمی آید“،

۴- افراد افسرده بیشتر خاطرات منفی گذشته را به یاد می

آورند و در یادآوری خاطرات مثبت مشکل دارند.

۵- این افراد مدام حوادث گذشته را در ذهن خود نشخوار می کنند و آنرا مکررا در ذهن خود فعال می کنند.

۶- این افراد در برابر انتقاد بسیار حساس بوده و تمایل به شخصی سازی رویدادها دارند.

عوامل افسردگی

عدم رضایت از زندگی،عشق های که منجر به شکست میشود. در کل اگر بخواهم کوتاه سخن بگویم اینگونه میتوانم معنا کنم؛ انسان اگر درمقابله با استرس،رفتارهای غیرقابل پیش بینی در اجتماع،از دست دادن اعتماد به نفس در برابر رویدادهای زندگی و یا هر چیزی که باعث میشود فرد از خود و آیندش ناراحت و مایوس شود؛گر مکانیزم دفاعی در برابر آنها را نداشته باشد یا آموزش ندیده باشد و یا حتی به دنبال درمان و پیشگیری از این افکار خود نباشد، دچار افسردگی میشود.

با یک مثال برایتان توضیح می دهم.

امیرعلی مراجعی است که بر اساس تشخیص بنده به افسردگی مبتلا شده است. نشانه های بیماری امیرعلی عبارت است از: خلق پایین، سستی و رخوت، بی لذتی، کاهش میل جنسی، کاهش حافظه و تمرکز، تحریک پذیری و خستگی زیاد.امیر علی از بیشتر فعالیت های اجتماعی کناره گیری می کند و بیشتر وقتش را در رختخواب سپری می کند. یک روز با سعی و توصیه های خانواده تصمیم گرفت تا با دوستش حسین به منظور گردش و پیاده روی بیرون برود، اما در دقایق آخر حسین به وی تلفن کرد و گفت که به علت مشکلی که پیش آمده است نمی تواند با او بیرون بیاید. علی بسیار غمگین شد و در افکار منفی خود غرق شد. افکار منفی امیرعلی بصورت زیر بود:

– ”همیشه همین اتفاق برای من می افتد“.

– ”من نباید هیچگاه برای انجام کاری تصمیم بگیرم چون همیشه به اینجا ختم می شود“.

– ”من حتم دارم که حسین واقعا کاری نداشت، مطمئنم که او با فرد بهتری قرار گذاشته است“.

– ”او احتمالا از من خوشش نمی آید“.

– ” من آدم بی ارزشی هستم“.

– ”زندگی ام بی معنی است“.

-“کاش زودتر از این زندگی لعنتی راحت شوم”

– محتوای شناختهای علی در باره خود، دیگران و دنیا منفی است و بی شک او دچار بیماری افسردگی است.

چگونگی تشخیص بیماری افسردگی

خوب مسلما با مطرح کردن کیس بالینی بالا ؛راه های تشخیص بیماری افسردگی تا حدودی مشخص شده است،اما من به مهمترین آنها اشاره میکنم. بیخوابی،پرخوابی،بی اشتهایی،عدم تمایل میل جنسی،نگاه کرده به چیزی بدون فکر کردن (نگاه به سقف منزل) بی توجهی نسبت به خود و دیگران،گوشه نشینی،نوع تکلم و راه رفتن،نوع لباس پوشیدن،عدم تمایل به بهداشت فردی،وضع منزل یا اتاق فرد همیشه نامرطب باشد،گریه های پی در پی و بی مورد، خودکشی خود یا دیگران(در نظر داشته باشید که خودکشی مختص افرادی است که دچار بیماری شدید افسردگی هستند)

انواع افسردگی

افسردگی اقسام زیادی دارد مثل:افسردگی که پس از سوگ عزیزی به وجود میاد(مرگ همسر مهمترین مرگ میباشد.)

،افسردگی فصلی(فرد از فصلی احساس افسردگی میکند)-افسردگی کودکان(این نوع افسردگی بر عکس بزرگسالان است و کودک برخواشگر میشود)- افسردگی بعد از زایمان(قابل توجه خانواده ها بخصوص آقایان که در زمان زایمان باید همراه همسر خود باشند)- افسردگی پنهان(یعنی خود فرد باور ندارد افسرده شده است).

درمان افسردگی:

در مبحث درمان ،روانشناسان درمان های متفاوتی را پیش روی مراجع خود می گذارند اما بطور خلاصه و اصولی می توان مواردی را که در ذیل به آن ها پیشنهاد شده است،به کار بست:

۱-ورزش کردن(توجه داشته باشید ورزش های را بکنید که لذت بخش باشند نه در زیر زمین تنگ تاریک با موسیقی بلند)

۲-کوه رفتن (توجه داشته باشید کوه نوردی نباید برای فرد افسرده خیلی طولانی باشد هدف خسته شدن یا لاغر شدن نیست،هدف اعتماد بنفس است.سعی کنید با دوستان خوبتان برید که درکتون کنند.این رو هم بگم افراد افسرده از بلندی میترسند پس کوه نوردی را بروید که بدون هیجان باشد)

۳- شنا کردن(حتما افراد افسرده باید با کسی بروند. چون اعتماد بنفسشون پایین هست)

۴-تفریحات دور هم

۵-خواب مناسب(تنظیم خواب مناسب،چه موقع بلند شدن چه موقع خوابیدن)

۶-افراد افسرده یا دیر میخوابند یا خیلی زیاد میخوابند این موضوع در جوانان زیاد است. لطفا طرف درک کنید افسرده است. سرش داد نزنید.

۷- قرآن خواندن(این بسیار موثر است بجای موسیقی)

و….

راه های پیشگیری:

۱- در زندگی خود با برنامه عمل کنید.

۲- در منزل خود همیشه یک کار سرگرم کننده داشته باشید.

۳- فیلم کمدی یا کتاب طنز تو اتاقتون باشد.

۴- زیاد به طبیعت برید حتی پارک ،کوه و…

۵- بوییدن گل ها می تواند موثر باشد .

۶- ورزش را از یاد نبرید.

۷-خواندن نماز و قرآن

۸-تنظیم بودن خواب(بسیار مهم)

۹-تغذیه مناسب بخصوص خوردن سبزیجات و میوه جات

۱۰-موقع خواب ۱ لیوان آب بخورید نه همیشه ولی گاهی اوقات میتونه در تسکین روحتان موثر باشد.

۱۱-اگر شبها خواب نرفتید. یک لیوان شیر یا یک لیوان دوغ درست کنید ،فوری سراغ قرص نرید(چون ممکن است به قرص عادت پیدا کنید و کم کم دارو اثر خود را از دست بدهد.

و در نهایت کلام آخرم با شمایی هست که مطلب مرا خواندید..

اگر افسرده هستید یا کسی رو میشناسید افسرده است.او را درک کنید،برای حل مشکل خود یا نزدیکانتان حتما موضوع را با یک روانشناس مطرح کنید.و همیشه یادتان باشد درک بیمار از همه چیز مهمتره بیمار افسرده از خودش و دنیایش بیزار است. شما سرزنشش نکنید.بلکه با او همراه شوید تا به یک بینش از بیماری خود برسد و این موضوع را بارها و بارها در نزددوستان روانشناسم گفته ام که تا زمانی حس نکرده ایم فردی تمام علائم یک بیماری را داراست به او برچسب و یا تشخیص یک اختلال را ندهیم…

منتظر نظرات و پیشنهادات ناب شما در جهت ارتقای سایت خود هستیم..

باتشکر:الناز عالمی خواه ،کارشناس ارشد روانشناسی بالینی