سرکلاس آزمونهای روانی در ذیل تفسیر MMPI، رسیدم به هیپوکندریا. هیپوکندریا اولین مقیاس بالینی MMPI است و شکوه های بیمارگونه، شکوه های بدنی و نگرانی بیش از حد درباره سلامتی بدن را شامل می شود. در توضیح این اختلال و برای فهم مطلب به طنز، مادر را مثال زدم که مدام شکوه می کند و بدور از اقدام برای درمان یکسره از دردهایش در زمینه های گوناگون دم می زند. تمام دانشجویان حاضر در کلاسم، متفق القول با لبخندی بر لب از نوعی هیپوکندریای مشترک در مادران صحبت نمودند و همه خندیدیم. خندیدیم به مادرانی که مدام شکوه می کنند از دردهای گوناگون. مادرانی که شکوه های بدنی چاشنی زندگی هر روزشان شده است. مادرانی که درد؛ روزی هر روزشان شده است و تکیه کلامشان درد است و درد و درد. کلاس تمام شد و شب هنگام با خود اندیشیدم که آیا براستی مادران هیپوکندریا دارند؟؟ براستی شکوه های بیمارگونه مادران ریشه در چه موضوعی دارد؟؟ غرق در افکار خود بودم که رسیدم به این موضوع:
بدن انسان می تواند تا ۴۵ واحد درد را تحمل کند. اما زمان تولد، یک زن تا ۵۷ واحد درد را احساس می کند. این معادل شکسته شدن همزمان ۲۰ استخوان است.
با خودم مرور کردم… هیپوکندریا…..اختلال…… مادر…. شکسته شدن ۲۰ استخوان……
به خود مهیبی زدم که نه …. هرگز مادر نمی تواند اختلالی داشته باشد. براستی که ناجوانمردانه است به مادر برچسب هیپوکندریا زدن. آری؛ مادر شکوه می کند، درد دارد، گریه می کند، ناله می کند اما فرق درد مادر با همه دردهای عالم این است که مادر دردش حقیقی است. حقیقتی انکار ناپذیر. آری؛ مادر بری است از هرگونه اختلالی. او به معنای واقعی درد دارد. شب هنگام به راستی با درد می خوابد. درد مدت ها بارداری، زایمان، شیردادن، بزرگ کردن فرزندانش و هزاران درد دیگر از این دست… قدرش را بدانیم. قبل از آنکه این کوه درد را از دست بدهیم. این را نیز یادمان نرود که گاه شکوه های مادر به معنای طلب توجه است، گاه احساس می کند که ندیده گرفته شده است. اوکه جسم و جانش را خرج فرزندانش نموده است و فرزندانش روزها و ماه ها و شاید سالهاست که او را بغل نکرده اند… نبوسیده اند… نبوئیده اند…. و چه بی رحم شده ایم ما…. بگذریم…. کمی به خود آئیم…
مادرمان را دوست داشته باشیم.
ارادتمند. ابوالفضل سعادتی- مشاور خانواده

mother